name="keywords" />
چند روز پیش آرمین سر یک مساله ریاضی کلافه شده بود و با عصبانیت از من کمک خواست. مساله راحتی بود. حل یک معادله ساده با استفاده از کفه های ترازو. همیشه کفه های ترازو ملموس ترین روش برای تفهیم معادله یا نامعادله بوده است. جابجایی ، کم و زیاد کردن سنگ یا جرم مورد توزین روی کفه ها تغییر علامت دو سوی یک معادله را برایمان قابل درک می کند. برای آرمین صورت مساله را توضیح دادم اما در نگاهش کوچکترین نشانی از خشنودی نبود. به اول توضیحاتم بازگشتم حتی یگ گام عقب تر. پرسیدم ترازو که دیدی؟ گفت دیدم خیلی هم دیدم.(مطمئن بودم که ترازو دیده چون پسر هله هوله خور بنده با دکان های محله حشر و نشر زیادی دارد) گفتم خب . سه سنگ یک کیلویی روی کفه ترازو گذاشتیم حالا باید...
به یک باره به حقیقتی پی بردم مدتهاست ترازوهای سنتی جای خود را به دستگاههای توزین دیجیتالی داده و و بچه هایی با سن آرمین هیچ حسی نسبت به سنگ و شاهین و کفه ندارند. همان جا برای آموزگارشان نوشتم که یا مساله را تغییر دهد و یا اینکه یک ترازوی سنتی را نشان شان دهد.
همین امروز مورد مشابه دیگری پیشامد نمود از من پرسید که یک کله یعنی چه ؟ اول فکر کردم می گوید یکله و به یاد همکاری قدیمی با همین نام افتادم و شک کردم که ممکن است نام مکانی باشد. از او خواستم کامل بخواند. خواند : جرم یک کله قند 4 کیلوگرم است. اگر آن را با وزنه های نیم کیلوگرمی ... این بار زیاد دور خودم نگشتم و با سرعت بیشتری به موضوع پی بردم فرزندان ما کله قند، سفره ی قندی و قند شکن را نمی شناسند.
مثال های ریز و درشت دیگری از این دست به ذهنمان متبادر می شود . یادمان نیست از کدامین روز نسل تلفن های سکه ای راه دور. کابین های شلوغ مراکز مخابرات و انبوه مراجعین برای دقایقی تماس تلفنی منقرض شده است .حتی بخاطر دارم تا چندی پیش پست تصویری آنقدر پدیده ای غریب بود که برای افتتاح مراکز آن نماینده ی شهر مربوطه در مجلس شورای راهی حوزه ی انتخابیه اش می شد. و یا تلگراف که پشیزی از قابلیت های پیامک و ایمیل را ندارد و هماره ارسال و دریافت و رساندن پیام به مخاطب مجموعه ای از کاستی و دردسر به همراه داشت، آنقدر سرشار از فن آوری بود که پاره ای از نام وزارت خانه ای عریض و طویل بود. اما من و شما خیلی وقت ها حواسمان نیست که آدمهای بیست و چند ساله ای که هم قد و هیکل ما و شاید بزرگ تر از ما هستند ممکن است تلفن سکه ای ندیده باشند.
این ها بخش شیرین و کوچک از واقعیتی است که سر آن دارم در این نوشته به آن بپردازم. گفتم بخش شیرین و کوچک چرا که دیر یا زود به آن پی می بریم و اصلاح پندارمان و بازگشت به واقعیت هزینه ای به همراه ندارد. به بیان دیگر این ها شکاف های «دیدنی» بین نسل هاست . به همین اندازه و شاید بیشتر شکاف های «نادیدنی» بین نسل ها نیز اتفاق افتاده است. و خواهد افتاد.
در دو تاپیک پیشین به نوعی به این موضوع اشاره داشته ام . اما الان باید اعتراف کنم با نگاهی محدود. این ویژگی ابن الوقت بودن نگارنده است که به اصطلاح یکی از دوستان «بلند فکر می کند» روزی که «رسانایی رسانه » را نوشتم افق دیدم به همان اندازه بود و احساس می کردم همه کوزه های شکاف بین نسل ها را باید سر رسانه شکست. باز هم دیدم تمام آنچه را که در دلم می گذشت را به قلم نیاورده ام .
انگار لایه های روحی آدمها را که در بستر زمان بالا و پایین می شود را . ته هزار توی لایه روح آدمها ؛ «عشق» را جا گذارده بودم.
سه نامه ی عاشقانه را در سه دوره از زندگانی یک آدم نوشتم :نخست : احساس و منطق یک آدم در کسوت دانش آموز سال آخر دبیرستان و سالهای آغازین بلوغ. دوم : فرار از خسران سال های عاری از عشق. به قول شهریار «حراج عشق و تاراج جوانی وحشت پیری »و به قول فرامرز خودمان «اردیبهشت آمده است و من هنوز شکوفه نزده ام». سوم: دست و پا زدن مردی که چارچوب احساسش ریشه در خاک دارد حتی زمانی که با شیوه های امروزی تسلیم ارتباط از طریق فضای مجازی شده است ، رد پای اصالت را می بوید. اینجا باید به تقلید از دوستم عبارت «بلند حس کردن » را به بلند فکر کردن افزود. این سه داستان را هم نوشتم اما باز هم همه ی آنچه نبود که می خواستم بگویم.
در رویارویی با شکاف های دیدنی گاهی مثل من که به داستان ترازو پی نبرده بودم حواسمان جمع نیست و پی به آن نمی بریم که تعاریفمان مشترک نیست. شکاف های «نادیدنی» که دیگر جای خود دارد. برای تفهیم موضوعی هی کلنجار می رویم اما نمی دانیم که در تعاریف یکسان نیستیم . آن یک گامی را که در یکسان سازی تعریف ترازو به عقب رفتم را در خصوص شکاف های نادیدنی به عقب نمی رویم.
ترجیح می دهم پراکنده گویی هایم را به یک باره بر سر شما خواننده ی ارجمند نریزم . شاید با تقسیم آن به دو تاپیک سر و سامانکی بگیرد.
از آن دسته از خوانندگانی که برای خواندن نوشته هایی از جنس خاک و خاطره به سراغ این وبلاگ می آیند نیز پوزش می خواهم.
دیدگاه شما خواننده ارجمند ()