name="keywords" />
به بانوی چامه های چهچهه زن، سیمین بهبهانی
چارمضراب افشاری که همنوازی یاحقی و شهناز بود به پایان رسید. آذر پژوهش غزلی دیگری را آغاز کرد و آنگاه که لحن خوش گلپایگانی را شنیدم ، نیم نگاهی به دایره های بزرگ و کوچک گردان ِ نوار انداختم که چه مقدار از آن باقی مانده است. مانند کودکانی که...
با نوشیدن جرعه جرعه از نوشیدنی خود نیم نگاهی هم به نیمه باقی مانده دارند
زچه جوهر آفریدی دل ِ داغدار ما را
که هزار لاله پوشد پس از این مزار ما را
تن ِ ما چرا بسوزی ، که خود این گناه کردی:
تو که بوسه گاه کردی لب پر شراب ما را
چو نسیم ِ آشنایی زکدام سو وزیدی
تو که بی قرار کردی همه لاله زار ما را
ز سرشک نم فشاندم به بنفشه زار دوری
که زبوته ها بچینی گل ِ انتظار ِ ما را
منم آن شکسته سازی که تو ام نمی نوازی
که فغان کنم زدستی که گسسته تار ما را
زکویر جان سیمین نه گل و نه سبزه روید
دل ِ رنگ و بو پسندت چه کند بهار ما را
گلپایگانی و سیمین توامان در من حلول کردند. تا آن زمان ترانه خوان می پنداشتمش اما بزودی دانستم شمارگان ِ آوازهایش بیش از شمارگان ِ ترانه هایش است.
همان همدمی ِ ساز و شعر و آواز ، در آن دم – ظهری از تابستان 69 – جایی از وجودم را نواخت که تا امشب – شبی از بهار 90 – که با منطقِ شناسنامه باید چهل ساله ای عاری از شور نوجوانی باشم ، آن دو را با خود کشانیده ام.
چونان گُنگی خواب دیده سراغ کتاب سیمین را می گرفتم. تا یک ماه تنها توفیقم آن بود که در منتخبی از شاعران، یک غزل دیگر از او را بیابم و مهمتر آنکه بدانم نام کامل شاعر «سیمین بهبهانی» ست.
ادامه دارد...
دیدگاه شما خواننده ارجمند ()